تمام ,وبلاگ ,تمامِ ,نوشته ,تمام نوشته

میخواستم آخرین پست این وبلاگ را هم بنویسم و اینجا را هم برای همیشه تعطیل کنم. بروم در کنجی از اتاق بنشینم، دفتر خاک خورده ی سه سال گذشته را باز کنم در ورق های باقی مانده اش خطی بکشم، قطعه ی "تمنایِ" استاد مشکاتیان را پخش کنم و هرآنچه که در دل داشتم و دارم را به خُورد کاغذهای بیجان دهم. اما نشد. گویا طلسم شده ی این صفحه و این کیبورد شده ام.

به سراغ وبلاگهای قدیمی رفتم. به وبلاگ بابالنگ دراز سری زدم تا ببینم زری حالش خوب شده؟ بچه اش به دنیا آمده؟ با آن زنِ میهمانِ زندگی اش چه کرده؟ آرشیو وبلاگش را به هم ریختم تا جواب سوالاتم را بیابم اما افسوس...
برایش پیغامی گذاشتم و نوشتم آن "شهریور93" در کنج وبلاگت دلم را لرزاند. کاش تقویمت را ورق بزنی و دوباره بنویسی.


بعد نوبت وبلاگ دیگری شد... پسری که تمام نوشته هایش را با بغض می نویسند. مدتی بود نمی خواندمش. امروز تمام نوشته های پیشین اش را خواندم. به تمام کلمات جان داده بود. اعتراف کنم؟ خوب یا بد؟ دال بر گستاخی ام نباشد... اما دوست داشتم آن همه احساس مالِ من بود و من صاحب تمام و کمال ِ آن کلمات و آن احساس بودم. اما افسوس... فقط با تمامِ وجود از خدا خواستم صاحبِ تمامِ این احساس قدرش را بداند.

وبلاگ سوم... وبلاگ کسی بود که همیشه برایم پیغام می گذاشت. خصوصی نوشتهایی که همیشه لبخندی را می نشاند بر کنج لبهایم، حتی کوچک! یک روز تصمیم گرفتم تمام پیغامهایش را بی جواب بگذارم... بعد از آن او هم دیگر سراغی از حالم نگرفت. نمی خواستم باور کنم اما "بده بستان" در دنیای مجازی هم راه یافت. کاش یک جا، فقط یکجا از دست ما انسانها در امان می ماند. جایی که می شد همه خودِ واقعیشان را نشان دهند.


دیگر نخواندم وبلاگهایی را که روزی با چشمهای خواب آلود ، با تن و روح خسته وقت می گذاشتم و می خواندمشان.

راستش... نوشته های من چه شاد، چه غمگین هر چه بود به تَه رسید. دیگر چیزی برایم نمانده. نمی دانم از چه، از که، برای چه و برای که بنویسم؟! بعید می دانم هوای نوشتن به سرم بزند. تمامِ من به خواب رفته.

منبع اصلی مطلب : افکار لب پریده
برچسب ها : تمام ,وبلاگ ,تمامِ ,نوشته ,تمام نوشته
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : مجازی نوشت